X
تبلیغات
اس ام اس عاشقانه, داستان های دلتنگی,شعر

اس ام اس عاشقانه, داستان های دلتنگی,شعر

یک محیط رمانتیک برای تمامی عاشقان و دلسوختگان

خدا...خدا...خدا

صدامو میشنوی؟؟؟

کمکم کن.

تنها ترین تنهایانم

اما

فقط تو رو دادم

یه بار دیگه فرصت بده.

من میتونم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم تیر 1390ساعت 19:44  توسط یاسر امیری  | 

با تمام غصه ها....: (

با تمام غصه ها...
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1392ساعت 13:27  توسط یاسر امیری  | 

ای کسی که اومدی تو زندگیم،خوشحالم که دارمت.با وجود تو دنیام

رنگین شد.مدیونتم و به قول یکی از بزرگان :از کسی که باهات

هست تشکر کن.پس......دوووووستت دارم و متشکرم که هستی.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم تیر 1391ساعت 18:36  توسط یاسر امیری  | 

خدایا

ما چه دورانی رو پشت سر گذاشتیم

واقعا یادش بخیر.

دورانی که هیچی از خوبی و بدی نمیدونستیم

دورانی که همش شاد شاد بودیم

الان چی!!!

کاش به دورانی برگردیم که بزرگترین غممان شکستن نوک مدادمان بود.

آغاز سال نو رو به همه جویندگان دانش تبریک میگم

ایشالا موفق باشید

دوستون دارم

+ نوشته شده در  شنبه دوم مهر 1390ساعت 19:16  توسط یاسر امیری  | 

اس ام اس عاشقانه

سراغ از من نمیگیری چه شد افتادم از چشمت؟

منم فانوس لبخندت,غرورت,گریه ات,خشمت

اسیرم,خسته ام,سیرم

مرا دریاب میمیرم..

======

یه سلام عاشقونه به کسی که خوب میدونه

حتی تا روز قیامت توی قلب من میمونه.

======

غریبه بودی واسه من اما شدی عزیز من

تو لحظه های بیکسی تنها تویی رفیق من.

======

سردم است!!!

و دیگر "دوستت دارم"تو هم گرمم نمیکند.

======

وقت کردین رو کیبرد ها رو نگاه کنین,

(I)و)(U)کنار هم هستند.

به سلامتی سازنده.

======

لباسی را که از تنت در می آوری و بی توجه پرتش میکنی را میگویم

آری من آرزوی بوییدنش را دارم.

======

مثل کشیدن کبریت در باد دیدنت دشوار است.

من به معجزه عشق ایمان دارم,

میکشم آخرین دانه کبریتم را

هرچه باداباد.

======

صدای شکستن قلبم را نشنیدی چون غرورت بیداد میکرد

اشکهایم را ندیدی چون محو تماشای باران بود

ولی امیدوارم آنقدر در آینه مجذوب نشده باشی

که حداقل زشتی دیو خود خواهیت را ببینی.

======

ارزش یک احساس به شدت آن نیست

به مدت آن است.

و چه زیبا بود به مدت بودنت دوستم داشتی.

==============================================

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم شهریور 1390ساعت 14:37  توسط یاسر امیری  | 


دوباره سلام...

وای خدا خیلی خوشحالم

امروز تولد عزیزم بود و من خبر نداشتم

خودش بهم اس داد گفت تولدم مبارک

خیلی جا خوردم

از همین جا بهت میگم دیوونتم و عذر که یادم نبود

بزار رو حساب شلوغیه فکرم

دوووووووست دارم مهربون

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم شهریور 1390ساعت 16:25  توسط یاسر امیری  | 

بی تو در خلوت شب ناله میکرد دل من

با هر ترانه از تو خوندن گریه میکرد دل من

دیگه تنها تر از این نمیشه باشم میدونی

بخدا سخت برام از تو جدا شم میدونی

به دلم وعده دادم که چشات مال منه

بخدا دوست دارم این دیگه حرف آخره

گریه و غم وای چه سخته برای من بی تو میمیرم

دونه دونه اشکای من مثل بارونن بی تو میبارن

چشای من انگار فقط تو رو میبینن,بی تو میمیرم

گریه نکن همه چی زیباست,آخر قصه خدا نگهدار

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم شهریور 1390ساعت 15:7  توسط یاسر امیری  | 


من به دنبال اتاقی خالی روزها میگردم تا از اینجا بروم.

من به دنبال اتاقی خالی کز دل پنجره اش عطر گل بوته ی شبنم زده ای  میگذرد,کز دل پنجره اش ناله و سوز نی غمزده ای میگذرد,روزهاست میگردم تا از اینجا بروم.

من به دنبال گلیمی ساده,سقفی از چوب و حصیر,سر دری افتاده

من به دنبال هوای خنک آزادی و دری,پنجره ای باز به یک آبادی روزهاست میگردم تا از اینجا بروم.

من به دنبال هوای نه چنین آلوده,روزگاری نه چنین افسرده,مردمانی نه چنین پزمرده روزها میگردم تا از اینجا بروم.

من به دنبال اتاقی خالی روزها میگردم کز سر کوچه آن جوی آبی,چشمه ای میگذرد که مرا عصر به عصر به تماشا ببرد.

کاش که پیر زنی صاحب یک حوض پیر با دوتا مرغ و خروسو سگی بازیگوش کاش همسایه دیوار به دیوار اتاقم باشد.

کاش که در حیاطش باشد دو سه تایی از درختان بلند,چند تایی نارنج و چناری که کلاغی هر روز به سراغش برود و من هر روز به عشق گل روشان بروم پنجره را باز کنم.

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم شهریور 1390ساعت 20:58  توسط یاسر امیری  | 


شاید گفتنش برایم از جان کندن سخت تر باشد

نه به این دلیل که بی احساسم

دقیقا بر عکس.

شاید سرشار از کینه ام

ولی گذر ایام بخشش را خوب یادم داده

بله!!!

روزگار استاد خوبیست.

روز ها را به یاد روزها سپری میکنم

شب را چه کنم؟؟؟

هر شب خیالت به سرم میزند

نمیدانم چه شد.

ولی باز هم بی هیچ ادعایی

دوستت دارم.

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم شهریور 1390ساعت 20:20  توسط یاسر امیری  | 

لالا لالا همه در خواب نازن

دیگه چیزی ندارن که ببازن

بخواب آروم نه این که وقت خوابه

بخواب ای گل که بیداری عذابه

نترس از دست بی قانون فردا

بخواب جونم که قانون داره دنیا

بخواب آروم گل گلدونه خونه

که بیرون تا بخوای نامهربونه

لالا لالا که قلبم زیرو رو شد

که دست عاشقم پیش تو رو شد

که بازم این دلم دیوونگی کرد

که این دیوونه با عشق زندگی کرد

بخواب ای گل الهی در نمونی

نگیره بغضت از نامهربونی

بخواب جونم که در ها رو ببندم

نخواه از من که با گریه بخندم

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم شهریور 1390ساعت 19:44  توسط یاسر امیری  | 

در کوچه پس کوچه های دلم قدم میزنم

پاهایم نای راه رفتن ندارد

برکه چشمانم خشکیده است

من در پی صید آهوی خویش بودم وخود صید او شدم.

چگونه با این پاهای بی رمق دنبالت بگردم؟

دلم بد جوری به تپش افتاده

گویی رقیبانم به دنبالمند...

چرا به بن بست خورده ام؟

بیا و این پاهای خسته را جانی ده

بیا که بی تو در بین این همه رقیبان میبازم

می آیی؟؟؟!!!

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم شهریور 1390ساعت 19:25  توسط یاسر امیری  | 

سلام به رو ماهتون...

عید همتون مبارک.

ماه رمضانم با تموم لطافتش تموم شد,

خدایا چی کار کردیم,چی یاد گرفتیم,

میدونم تو ما رو دوست داری و هوامونو داری

ولی خیلی خوب میشد ما هم ذره ای به یادت بودیم

بخدا خیلی دوست دارم خدا جون

میخوام همش به یادت باشم و از زندگی لذت ببرم

اما افسوس...

راستی عزیزان دیروز یه اتفاق خوب واسم پیش اومد که البته هنوز به سرانجام نرسید(واسم دعا کنید)

بنال ای دل به لحن نای داوود      که هر نالیدنش ذکر خدا بود

بنال ای دل بگو با شور و فریاد     که یا مهدی جهان پر شد زبیداد

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم شهریور 1390ساعت 16:15  توسط یاسر امیری  | 

دل نوشته

تا حالا شده دلت بگیره؟

دلم گرفته از همه

از همه انسان نما ها

عذر که چند روزی نبودمو آپ نزاشتم آخه ترم تابستونه ورداشته بودم و به نت دسترسی نداشتم

حالم زیاد خوب نیست آخه....

امیدوارم روزه هاتون قبول باشه و هر چی از خدا میخواین بهتون بده

الان که دارم واستون مینویسم یه دنیا کلافم

بدبختیمم اینه که دوست ندارم با کسی درد دل کنم تا سبک شم اینجوری خیلی بده

بیخیال انگار روزه گرفتتم

راستی دوستون دارم و بهتون دل خوش کردم

آره باور کنید.

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مرداد 1390ساعت 15:20  توسط یاسر امیری  | 

دلیل عاشقی

اگه گفتم تنهام نزار؛اگه گفتم تو تنها پناه یار بی پناهم شو؛اگه گفتم تا ته تهش باهام بمون,این نبود معناش که وابستت شدم یا کف اون چشاتو نقش ابروهات شدم.معناش این بود که من عاشق وجودت شدم.عاشق احساس قلبی تو نسبت به خودم شدم.

دوستدار محبت های ساختگیتو یا بهتر بگم خام دروغ های قشنگ تو.

صدامو به سکوت میفروشمو دیگه نگو خاطره هام همه پاک میشن.

دادمو در نیار,مگه میشه فراموش کرد بوسه هاتو نامهربون.

مگه میشه آغوش گرمتو فراموش کرد و تنها با دیگری هم آغوش بود....

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مرداد 1390ساعت 14:50  توسط یاسر امیری  | 

نمیدونم چی باید بنویسم یا از کجا و چه طور شروع کنم...

ولی درون دلم تلی از غم از نامردمان این کوفه شهر ایجاد شده است.

خدایا چه دوره و زمونه ای شده است

من خودم جوانم و دوست ندارم ادای بزرگان و متشخص ها را در بیاورم,ولی....

در جامعه ای که هیچ خبری از عشق و محبت و دوستی نباشد,بعید است که راه ترقی و پله های پیشرفت را بپیماید.

یا مهدی در این سالروز فرخنده ای که دیده به جهان گشودی و در همین روزی که متعلق به خودت است قسمت میدهم به داد این جوانان فهیم ایران زمین و تمامی جهان برس.

امروزه همه سر در گم و کارهایی را ناخواسته از روی جهل انجام میدهیم که بعد ها غبطه میخوریم.

همه جوونا عاشق و همه ...

خدایا دریاب

شرمنده که حرفهایم را نیمه تمام میزارم آخه ایران و محدودیت...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم تیر 1390ساعت 17:49  توسط یاسر امیری  | 


الو...سلام

منزل خداست

این منم غریبه ای که آشناست

هزار دفعه این شماره را دلم گرفته است

ولی هنوز پشت خط در انتظار یک صداست

تو گفته بودی جواب سلام واجب است

به من که میرسد حساب بنده هایتان جداست؟؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم تیر 1390ساعت 18:24  توسط یاسر امیری  | 

تو رو بخدا بعد من مواظب خودت باش

غصه نخور,آروم بگیر به فکر زندگیت باش

غصم میشه اگه بفهمم داری غصه میخوری

شکایت از کسی نکن با این که خیلی دلخوری

دلت نگیره مهربون,عاشقتم اینو بدون

دلم گرفته میدونی از هم جدا کردنمون

دل نگرونتم همش.اگه خطا کردم ببخش

بازم منو به خاطر تموم خوبیات ببخش

           منو ببخش,منو ببخش

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم تیر 1390ساعت 11:45  توسط یاسر امیری  | 

سایه

سایه ام امشب زتنهایی مرا همراه نیست

گر در این خلوت بمیرم هیچکس آگاه نیست

من در این دنیا به جز سایه ندارم همدمی

این رفیق نیمه راهم گاه است و گاه نیست...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم تیر 1390ساعت 11:28  توسط یاسر امیری  | 

میخواست به جایی برود که تا به حال آنجا را ندیده بود و تجربه نکرده

بود.میترسید.نگران بود.از دوستان خود در مورد جایی که میخواست برود,سوال

کرد و از خوب و بدش خبردار شد

اما هنوز قلبش مطمئن نشده بود.هم خوشحال بود وهم ترس داشت.

تا صبح خوابش نبرد.دیگر,زمان وعده شده فرا رسیده بود

درختچه از خاک بیرون آمده بود و دور و برش را میپایید....

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم تیر 1390ساعت 1:29  توسط یاسر امیری  | 

شبی باران,شبی آتش

شبی آیینه و سنگم

شبی از زندگی سیرم

شبی با مرگ میجنگم.

تو آتش میشوی بر خرمن تنهای احساسم

تو را در هر نفس میبویم اما....

باز دلتنگم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم تیر 1390ساعت 0:59  توسط یاسر امیری  |