اس ام اس عاشقانه, داستان های دلتنگی,شعر

یک محیط رمانتیک برای تمامی عاشقان و دلسوختگان

                      خدا...خدا...خدا

صدامو میشنوی؟؟؟

کمکم کن.

تنها ترین تنهایانم

اما

فقط تو رو دادم

یه بار دیگه فرصت بده.

من میتونم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم تیر 1390ساعت 19:44  توسط یاسر امیری  | 

مــــــــــــــــخاطب خـــــــــــــــــــــــــاص..... 

از شب یلـــــــــــــــــــــــــدای پارسال تا امـــــــــــــــــسال یــــــــــــــــــــــــــک ســــــــــــــــال گذشت. 

میـــــــــــــــــــدونی چی میگم که؟؟؟؟

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام آذر 1393ساعت 18:17  توسط یاسر امیری  | 

گفتی: شاید برگشتم.. هنوز زنده ام! به امید همان “شاید” ..  

 

خدایــــا !

خط و نشان دوزخـــــت را برایـــم نکش !

جهنم تـــــر از نبــــودنش

جایـــی سراغ ندارم… 



عشـــق تو

شـــوخی زیبــایی بود که خدا با مــن کرد…!

زیبــا بود

امــا

شــوخی بود….!! 



شاید آرام تــر می شدم

فقــط و فقـــط…

اگر می فهمیدی ،

حرفهایم به همین راحتــــی که می خوانی

نوشته نشده اند !!! 



یــک لبخنـــدم را بسته بندی کرده ام

برای روزی که اتفاقی تـــو را می بینم …

آنقدر تمـــــــــیز میخندم

که به خوشبختــــی ام حســــادت کنـــی …

و من در جیب هـــایــــم

دست های خالـــی ام را فریب دهـــم

که امن ترین جای دنیـــا را انتخاب کرده انــد … 



دیگر احتیــاط لازم نیستــــــ…

شکستنی ها شکست،

هرطور مایلیـــــد حمــــل کنیــــــد…!!!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم آذر 1393ساعت 20:54  توسط یاسر امیری  | 

سربازی

سلام.عذر که نیستم و نمیتونم پست بزارم.

آخه رفتم سربازی.راستی خیلی دعا کردم بیفتم تهران که خدا دعاهامو شنید هم آموزشی تهران بودم هم یگانم تهرانه.خدایا شکرت.بازم شرمنده.دوستون دارم.

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آبان 1393ساعت 11:0  توسط یاسر امیری  | 

یاد تو

عشقم؟....داری این متنو میخونی؟

ازت دلگیرم.....

من داشتم زندگیمو میکردم,تنهایی هم برام شیرین بود....

تو اومدی تو زندگیم...تو عاشقم کردی...

تو باعث شدی حالا که بی توام تنهاتر از قبل بشم....

تو خواستی...من مقاومت کردم...قهر کردم،بهونه گرفتم،رفتم،دوری کردم ازت...

هم خودم اذیت شدم هم تو رو اذیت کردم...چون میترسیدم از عشق...ولی فایده نداشت....

دلم لرزید و دلمو باختم بهت....

حالا میخوای چکار کنی با این آدمی که ساختی؟

حس عجیبی دارم...نه میتونم تو قلبت نفوذ کنم،نه میتونم وقتی ناراحتی و دلت گرفته آرومت کنم،

وجود من بهت آرامش نمیده....!

غریبه ام باهات...؟

هر روز غمگین تر از قبل میشم...ولی کجایی که آرومم کنی؟

برات مهم هستم؟هه...اصلا این متنو داری میخونی؟

نمیتونم این حرفارو بهت بگم...چون میگی دوباره شروع کردم...نوشتم اینجا...شاید دیدی...

شاید درکم کردی....من دوست دارم.

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم تیر 1393ساعت 11:11  توسط یاسر امیری  | 

یاد تو

به آدمی که بعد از مدت ها میخواد برگرده به وبلاگش .........

 

اما نه حس نوشتن داره....

                                   نه اعصاب شعر......

                                                             نه حوصله ی کتاب............

                                    چی میشه گفت؟!

به آدمی که میخواد بگه

اما نه زبون گفتن داره......... نه مجال تعریف.....

                                                                 و نه حتی گوشی برای شنیدن

                                               چی میگن؟

به کسی که آرومه اما احساس میکنه یه چیزی این وسط سر جاش نیست و به زودی این آرامش باید به هم بخوره.......

                       میگن روانی........................

                                                                     این یکی رو میدونستم...........

اما هنوز یه چیزی رو دقیقا نمیدونم.......

من همه ی اینا هستم ولی انگار نیستم........

                                                                       به من چی میکن؟؟؟؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم خرداد 1393ساعت 18:44  توسط یاسر امیری  | 

اینجوریاست....

هـــی لعنتــــــی....

اون طوریــم كه تـــو فكــر میكنـــی نیســـت...

شایــد عاشقـــت بودم یه روزی....

ولــی ببیــن بــی تـــو، هــم زنــده ام...

هــم زنــدگی میكنـــم...

فقط گاهــی در ایــن میــان.......

یــادتــــــــ.........

زهـــر میكنــد به كامــم زندگــی را ...

همیـــــــــن

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم خرداد 1393ساعت 18:34  توسط یاسر امیری  | 

هی فلانی

من سرشار از غم واحساس من تاریکم پراز اشکال ازدنیای آدما اخراجم منو به ذهنت بسپار من زودتر از اینا رفتنیم پس نمیتونم دنیارو سخت نگیرم شکل شبکه برفکی ام،شکل کاغذ خط خطیم ،یه تصویر عجیب ضبدریم ،که پاییزمو بهار پس زمینه م حقمو محاله پس نگیرم محاله هرشب نشینم پای کلمه ها خودکارو دست نگیرم.. من خیلی خیلی زود رفتنیم واسه همینم قشنگ شده واسه م بعضی کارا نوشتن از همه دردای دلم روی کاغذ،حتی رو در دیوارا خسته از دنیا وایست بازرساش تلاش واسه نمره بیست داوراش منو خوب به حافظه ت بسپار منو حسم کن،منو بشناس اگه...دوست داری بهتر حسم کنی ثانیه های شبو بشمار منو بشناس بدون استخاره حرفای تلخ من قصه سازه سرشار از غم واعتراضه منو حفظم کن مث شعر حافظ منو بشناس بینمون اختلافه دنیای من پر از اقتداره دنیای من همون اتفاقه که توش پر کینه وانتقامه واسه اون که تو زندگی پیره واسه اون شبای تار وتیره واسه تویی که میدونی یهو پر شدن چیه لای جمعیت یهوگم شدن چیه تو یی که میدونی یهو خل شدن چیه درگیر الکل شدن چیه من غمگینم از درد وغصه ها سنگینم بشین به حرفام فک کن هر کلمه منو حس کن منو بشناس.....

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم خرداد 1393ساعت 18:32  توسط یاسر امیری  | 

با تمام غصه ها....: (

با تمام غصه ها...
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1392ساعت 13:27  توسط یاسر امیری  | 

ای کسی که اومدی تو زندگیم،خوشحالم که دارمت.با وجود تو دنیام

رنگین شد.مدیونتم و به قول یکی از بزرگان :از کسی که باهات

هست تشکر کن.پس......دوووووستت دارم و متشکرم که هستی.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم تیر 1391ساعت 18:36  توسط یاسر امیری  | 

خدایا

ما چه دورانی رو پشت سر گذاشتیم

واقعا یادش بخیر.

دورانی که هیچی از خوبی و بدی نمیدونستیم

دورانی که همش شاد شاد بودیم

الان چی!!!

کاش به دورانی برگردیم که بزرگترین غممان شکستن نوک مدادمان بود.

آغاز سال نو رو به همه جویندگان دانش تبریک میگم

ایشالا موفق باشید

دوستون دارم

+ نوشته شده در  شنبه دوم مهر 1390ساعت 19:16  توسط یاسر امیری  | 

اس ام اس عاشقانه

سراغ از من نمیگیری چه شد افتادم از چشمت؟

منم فانوس لبخندت,غرورت,گریه ات,خشمت

اسیرم,خسته ام,سیرم

مرا دریاب میمیرم..

======

یه سلام عاشقونه به کسی که خوب میدونه

حتی تا روز قیامت توی قلب من میمونه.

======

غریبه بودی واسه من اما شدی عزیز من

تو لحظه های بیکسی تنها تویی رفیق من.

======

سردم است!!!

و دیگر "دوستت دارم"تو هم گرمم نمیکند.

======

وقت کردین رو کیبرد ها رو نگاه کنین,

(I)و)(U)کنار هم هستند.

به سلامتی سازنده.

======

لباسی را که از تنت در می آوری و بی توجه پرتش میکنی را میگویم

آری من آرزوی بوییدنش را دارم.

======

مثل کشیدن کبریت در باد دیدنت دشوار است.

من به معجزه عشق ایمان دارم,

میکشم آخرین دانه کبریتم را

هرچه باداباد.

======

صدای شکستن قلبم را نشنیدی چون غرورت بیداد میکرد

اشکهایم را ندیدی چون محو تماشای باران بود

ولی امیدوارم آنقدر در آینه مجذوب نشده باشی

که حداقل زشتی دیو خود خواهیت را ببینی.

======

ارزش یک احساس به شدت آن نیست

به مدت آن است.

و چه زیبا بود به مدت بودنت دوستم داشتی.

==============================================

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم شهریور 1390ساعت 14:37  توسط یاسر امیری  | 


دوباره سلام...

وای خدا خیلی خوشحالم

امروز تولد عزیزم بود و من خبر نداشتم

خودش بهم اس داد گفت تولدم مبارک

خیلی جا خوردم

از همین جا بهت میگم دیوونتم و عذر که یادم نبود

بزار رو حساب شلوغیه فکرم

دوووووووست دارم مهربون

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم شهریور 1390ساعت 16:25  توسط یاسر امیری  | 

بی تو در خلوت شب ناله میکرد دل من

با هر ترانه از تو خوندن گریه میکرد دل من

دیگه تنها تر از این نمیشه باشم میدونی

بخدا سخت برام از تو جدا شم میدونی

به دلم وعده دادم که چشات مال منه

بخدا دوست دارم این دیگه حرف آخره

گریه و غم وای چه سخته برای من بی تو میمیرم

دونه دونه اشکای من مثل بارونن بی تو میبارن

چشای من انگار فقط تو رو میبینن,بی تو میمیرم

گریه نکن همه چی زیباست,آخر قصه خدا نگهدار

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم شهریور 1390ساعت 15:7  توسط یاسر امیری  | 


من به دنبال اتاقی خالی روزها میگردم تا از اینجا بروم.

من به دنبال اتاقی خالی کز دل پنجره اش عطر گل بوته ی شبنم زده ای  میگذرد,کز دل پنجره اش ناله و سوز نی غمزده ای میگذرد,روزهاست میگردم تا از اینجا بروم.

من به دنبال گلیمی ساده,سقفی از چوب و حصیر,سر دری افتاده

من به دنبال هوای خنک آزادی و دری,پنجره ای باز به یک آبادی روزهاست میگردم تا از اینجا بروم.

من به دنبال هوای نه چنین آلوده,روزگاری نه چنین افسرده,مردمانی نه چنین پزمرده روزها میگردم تا از اینجا بروم.

من به دنبال اتاقی خالی روزها میگردم کز سر کوچه آن جوی آبی,چشمه ای میگذرد که مرا عصر به عصر به تماشا ببرد.

کاش که پیر زنی صاحب یک حوض پیر با دوتا مرغ و خروسو سگی بازیگوش کاش همسایه دیوار به دیوار اتاقم باشد.

کاش که در حیاطش باشد دو سه تایی از درختان بلند,چند تایی نارنج و چناری که کلاغی هر روز به سراغش برود و من هر روز به عشق گل روشان بروم پنجره را باز کنم.

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم شهریور 1390ساعت 20:58  توسط یاسر امیری  | 


شاید گفتنش برایم از جان کندن سخت تر باشد

نه به این دلیل که بی احساسم

دقیقا بر عکس.

شاید سرشار از کینه ام

ولی گذر ایام بخشش را خوب یادم داده

بله!!!

روزگار استاد خوبیست.

روز ها را به یاد روزها سپری میکنم

شب را چه کنم؟؟؟

هر شب خیالت به سرم میزند

نمیدانم چه شد.

ولی باز هم بی هیچ ادعایی

دوستت دارم.

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم شهریور 1390ساعت 20:20  توسط یاسر امیری  | 

لالا لالا همه در خواب نازن

دیگه چیزی ندارن که ببازن

بخواب آروم نه این که وقت خوابه

بخواب ای گل که بیداری عذابه

نترس از دست بی قانون فردا

بخواب جونم که قانون داره دنیا

بخواب آروم گل گلدونه خونه

که بیرون تا بخوای نامهربونه

لالا لالا که قلبم زیرو رو شد

که دست عاشقم پیش تو رو شد

که بازم این دلم دیوونگی کرد

که این دیوونه با عشق زندگی کرد

بخواب ای گل الهی در نمونی

نگیره بغضت از نامهربونی

بخواب جونم که در ها رو ببندم

نخواه از من که با گریه بخندم

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم شهریور 1390ساعت 19:44  توسط یاسر امیری  | 

در کوچه پس کوچه های دلم قدم میزنم

پاهایم نای راه رفتن ندارد

برکه چشمانم خشکیده است

من در پی صید آهوی خویش بودم وخود صید او شدم.

چگونه با این پاهای بی رمق دنبالت بگردم؟

دلم بد جوری به تپش افتاده

گویی رقیبانم به دنبالمند...

چرا به بن بست خورده ام؟

بیا و این پاهای خسته را جانی ده

بیا که بی تو در بین این همه رقیبان میبازم

می آیی؟؟؟!!!

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم شهریور 1390ساعت 19:25  توسط یاسر امیری  | 

سلام به رو ماهتون...

عید همتون مبارک.

ماه رمضانم با تموم لطافتش تموم شد,

خدایا چی کار کردیم,چی یاد گرفتیم,

میدونم تو ما رو دوست داری و هوامونو داری

ولی خیلی خوب میشد ما هم ذره ای به یادت بودیم

بخدا خیلی دوست دارم خدا جون

میخوام همش به یادت باشم و از زندگی لذت ببرم

اما افسوس...

راستی عزیزان دیروز یه اتفاق خوب واسم پیش اومد که البته هنوز به سرانجام نرسید(واسم دعا کنید)

بنال ای دل به لحن نای داوود      که هر نالیدنش ذکر خدا بود

بنال ای دل بگو با شور و فریاد     که یا مهدی جهان پر شد زبیداد

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم شهریور 1390ساعت 16:15  توسط یاسر امیری  | 

دل نوشته

تا حالا شده دلت بگیره؟

دلم گرفته از همه

از همه انسان نما ها

عذر که چند روزی نبودمو آپ نزاشتم آخه ترم تابستونه ورداشته بودم و به نت دسترسی نداشتم

حالم زیاد خوب نیست آخه....

امیدوارم روزه هاتون قبول باشه و هر چی از خدا میخواین بهتون بده

الان که دارم واستون مینویسم یه دنیا کلافم

بدبختیمم اینه که دوست ندارم با کسی درد دل کنم تا سبک شم اینجوری خیلی بده

بیخیال انگار روزه گرفتتم

راستی دوستون دارم و بهتون دل خوش کردم

آره باور کنید.

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مرداد 1390ساعت 15:20  توسط یاسر امیری  | 

مطالب قدیمی‌تر